آیا اسلام دین سیاسی است یا دین غیر سیاسی؟ سه شنبه یازدهم فروردین 1388 10:12

بسمه تعالی

باعرض سلام و ادای احترام خدمت دوستان و بینندگان محترم ! در این قسمت بخش آخر تأمل خویش را بر نوشته های آقای نظری تقدیم می نمایم ایشان در ادامه نوشته ی خویش مطلبی در مزیت و فواید سیاسی نبودن دین اسلام  نوشته اند و در این بخش، این سوال مورد بررسی قرار می گیرد که  :

 آیا اسلام دین سیاسی است یا دین غیر سیاسی؟

در ابتدا نظر آقای نظری را می خوانیم که پاسخ ایشان به این سوال منفی است :

( بر میگردیم به اینکه شما معتقدید که دین باید تمام امورات زندگی جامعه انسانی؛ از سیاسی- اجتماعی گرفته تا اعتقادات اشخاص را احتوا کند. وقتی دین سازماندهی این عرصه را در دست بگیرد که گرفته است، از نظر عملی آیا ممکن است به مصلحت تمام مردم ختم شود؟ از نظر من نه. چرا؟ برای اینکه ممکن است در یک کشور ادیان و مذاهب گونه گونی وجود داشته باشند. مثلاً در افغانستان بیش از  9 مذهب تنها متعلق به دین اسلام وجود دارند. علاوتاً مسیحی ها، و حتی یهودی ها ادیان های غیر قانونی و اهل هنود قانونی اما بدون حقوق مذهبی در کشور موجودند. افغانستان در زیر سایه دین اسلام اگر بهشت برین هم شود، حد اکثر دو مذهب در آنجا رسمیت می یابد و باقی مذاهب باید ازین دو مذهب اطاعت کند. مثلاً اگر یک زن و مرد اهل هنود با هم دیگر شان پیار غیر مشروع کند، مطابق به قانون شرعی مذاهب حاکمه باید سنگسار شوند. حال اگر یکی ازین مجرم مسیحی و دیگری مثلاً بودیست باشد نیز باید طبق قانون دین رسمی محاکمه شود و هکذا!

به این ترتیب یک قانون هرج و مرج که نشانه ای از بی حقوقی مذاهب و ادیان غیر رسمی است، در کشور مسلط خواهد گردید، تا که تا حدودی شده است. تازه در محاکمات قضایی آن هم از فقه جعفری استفاده خواهد گردید و هم از فقه حنفی که در اکثر  موارد این دو با هم تضاد دارند.

اگر شما جوهر دین را فقط اعتقادات معرفی کنید، در واقع دین را بازسازی و مرئمت می نمائید اما اگر آن را بیش از بیش سیاسیزه کنید، بسمت باطلاق به جلو سوق میدهید. این موضوع از جانب من یک تحلیل منفی بازی از دین اسلام نیست بلکه یک واقعیت و تجربه تاریخی است.

مسیحیت نیز تا زنانیکه قدرت سیاسی را در اختیار داشت، نه تنها اهرم دولت داری را در دست داشت بلکه مثل ولایت فقیه تمام امورات زندگی  مردم را در انحصار گرفته بود. مثلاً اگر کسی عبادت میکرد، اول باید رضایت پاپ را میگرفت تا از وی در نزد خدا شفاعت میکرد بعداً به اصطلاح؛ الله هو میکرد که در نتیجه مسیحیت به یک دین استبدادی تبدیل شد و مورد نفرت مردم قرار گرفت. حال که مسیحیت از قدرت به زیر کشیده شده و به کلیسا ها رجوع کرده است، دوباره آبرو تازه نموده و یک دین صلح دوست و انسانی معرفی میگردد.

بهر حال ممکن است نظرات من در باره دین اسلام در شرایط فعلی یک نظر مخالف دین باشد اما باور کنید که در نهایت به خیر دین اسلام تمام خواهد شد. چرا که از سقوط به سرنوشت مسیحیت جلو گیری میشود.)

در پاسخ به این بخش از نوشته شما عرض می کنم که دلسوزی های خوبی نسبت به دین انجام داده اید و اگر دین یک عنوان درون خالی باشد و درون و محتوای آن را خواسته ها و دلسوزی ها و مصلحت سنجی های ظاهری ما پر کند حرف شما حرف بسیار خوبی است و می شود این حرف های شما را در دین وارد نموده و آن را طبق دل خواه و مصلحت ظاهری خود درست نمائیم و روز دیگر در آن تغییرات دیگری وارد ساخته و آن را  متناسب با خواسته های روزمره خود تغییر دهیم .

اما خوشبختانه یا بدبختانه، دین عنوان درون تُهی و پوچ نیست که بتوان هر چیز دل بخواه خود را در آن بگنجانیم بلکه تمام چهارچوب های اساسی و احکام و مقررات فردی و اجتماعی و از جمله دخالت آن در امور سیاسی و رهبری فرد و جامعه در خود متن آن مطرح و بیان شده است، تاریخ زندگی و مبارزات پیامبران الهی کاملاً بيانگر ارتباط دين با سياست و نيز نشانگر امرى طبيعى در جريان كشوردارى و اداره امور اجتماعی است و سراسر آيات قرآن به وضوح بيانگر وظيفه و رسالت پيامبران براى تشكيل حكومت و ادای رسالت اجتماعی در کنار امور اعتقادی و اخلاقی است.

خداوند متعال در يكى از آيات قرآن كريم، هدف از ارسال پيامبران را چنين بيان مى‏كند: كانَ اَلنَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اَللَّهُ اَلنَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ اَلنَّاسِ فِيمَا اِخْتَلَفُوا فِيهِ،  (بقره، آيه 213)

 در اين آيه مسأله رفع اختلاف ميان مردم، به عنوان هدف بعثت پيامبران مطرح شده است. بدیهی است اگر اختلاف ميان انسان‏ها، امرى طبيعى و قطعى است ،  رفع اختلاف‏ها براى ايجاد نظم در جامعه بشرى و دورى از هرج و مرج نیز امرى ضرورى مى‏باشد، و بدیهی تر از آن این است که موعظه و نصيحت و مسأله‏گويى صرف، نمى‏تواند مشكل اجتماعى را حل كند زیرا این کار به حکم حکومتی و پشتوانه و ضمانت اجرایی نیاز دارد . ازاين‏رو هيچ پيامبر صاحب شريعتى را نمی توان پیدا کرد كه علاوه بر بشارت و انذار مردمان از اجرای احکام و مقررات به اندازه وُسع و توان خود بی بهره بوده باشند.

ما هر تعبیری از دین داشته باشیم خواهی نخواهی احکام و مقررات و قوانینی را باید در آن در نظر بگیریم و بسیار روشن است که اين احكام وقوانین در صورتى مفيد و كارساز خواهد بود كه به اجرا درآيند، صرفِ وجود قانون ولو عالی ترین و بی عیب ترین قوانین باشد، توان تأثير در جامعه را ندارد و اجراى قانون واحكام الهى نيز، ضرورتاً نيازمند حكومتى است كه از آن پشتیبانی نماید. در غير اين صورت يا اساساً احكام دينى به اجرا درنمى‏آيد و يا اگر اجراى آنها به دست همگان باشد هرج و مرج پيش مى‏آيد.

اساساً اگر هیچ دلیل نقلی برای این موضوع نداشته باشیم خود عقل انسان به ضرورت چنین چیزی حکم قطعی صادر می نماید در حالیکه در جاى جاى قرآن كريم به عنوان اساسی ترین منبع دینی، آيات متعددى نیز يافت مى‏شود كه به وظایف مهم اجتماعی و سیاسی پیامبران و مومنان تصريح دارد از جمله تنها به نقل چند آیه و ترجمه خلاصه آن ها اشاره می کنم :

 1- لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ اَلْكِتابَ وَ اَلْمِيزانَ لِيَقُومَ اَلنَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ ؛

به راستى كه پيامبران را با پديده‏هاى روشن‏گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگرى برخیزند و آهن را كه در آن نيروى سخت و سودهاى فراوان براى مردم است پديد آورديم، (حديد، آيه 25)

2- يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ...؛ (مائده، آيه 8)

 اى مؤمنان همواره براى خدا قیام کنید و برای عدالت گواهی دهيد.

3- وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ وَ اِجْتَنِبُوا اَلطَّاغُوتَ ؛ و به راستى در هر امتى پيامبرى فرستاديم كه خداوند را بندگى كنيد و از بندگى طاغوت دورى جوييد، (نحل، آيه 36)

4- وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجالِ وَ اَلنِّساءِ وَ اَلْوِلْدانِ اَلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ اَلْقَرْيَةِ اَلظَّالِمِ أَهْلُها وَ اِجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اِجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً ؛ (نساء، آيه 75)

چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمى‏كنيد؟! همان افراد (ستمدیده ای)  كه مى‏گويند: پروردگارا ما را از اين قريه (جامعه) که اهلش ستمگرند ، بيرون ببر و از طرف خود ، برای ما سرپرستی قرار ده ؛ و ازجانب خود ، یار و یاوری برای ما تعیین فرما.

5- أَطِيعُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ ...؛ ،( نساء، آيه 59)

اطاعت كنيد از خدا و پيامبر و صاحبان فرمان از خودتان .

با توجه به این آیات که نمونه ای از ده ها آیات دیگر اند آیا این كتاب، ميزان، آهن و منافع آن، شهادت به قسط و داد، دورى از طاغوت، جنگ در راه خدا و مستضعفان، نجات محرومان، هجرت در راه خدا و ... صرف اعتقادات است یا از مقوله‏هاى اجتماعى كه با این صراحت در كتاب الهى به آن ها فرمان داده شده است؟!

اگر آن گونه که خواسته اید که  ما دین را بازسازی نموده و جوهر آن را فقط اعتقادات بدانیم با صدها آیات صریح قرآن و روایات معتبر چه کار کنیم که در آنها حاكميت ، ولايت و سرپرستى همه‏جانبه مادى و معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او اثبات شده اند؟! (مائده، آيه 55- يوسف، آيه 40- مائده، آيه 42 و 43) .

اگر مرمّت دین ، به نادیده انگاشتن امامت و رهبرى سياسى- اجتماعى براى پيامبر (ص)، امام (ع) و منصوبين از ناحيه آنان باشد با آیات اثبات کننده ی این مسایل چه کار کنیم ؟! ( نساء، آيه 58 و 59- مائده، آيه 67) .

چگونه آیاتی را که حكومت و خلافت در زمين را براى برخى از پيامبران گذشته مانند حضرت داود (ع) و سليمان (ع)اثبات می کند توجیه نمائیم ؟! ( ص، آيات 20 و 26- نمل آيات 26 و 27- نساء، آيه 54).

اگر دین تنها ایمان و اعتقاد صرف باشد و کار به امور اجتماعی و سیاسی مردم نداشته باشد چرا در  قرآن، داورى و فصل خصومت در ميان مردم ، از وظايف پيامبران الهى معرفى شده است؟!( نساء، آيات 58 و 65- مائده، آيه 42- انبياء، آيه 78- انعام، آيه 89)

و چرا سلطنت و حكومت براى برخى از حاكمان صالح و عادل، مانند طالوت و ذوالقرنين اثبات شده است ؟! ( بقره، آيه 246 و 247- كهف، آيات 83- 98) . .

آیا وقتی قرآن کریم  به كار شورايى و کار جمعى كردن دستور می دهد منظورش این است که فقط در اصول عقاید با هم دیگر به مشاورت و کار دسته جمعی بپردازید؟!(شورى، آيه 38- آل عمران، آيه 159) .

آیا آيات مربوط به امر به معروف و نهى از منكر (آل عمران 110، 104 ، توبه 71)  نپذيرفتن ولايت‏و سرپرستى بيگانگان كافران و ظالمان (آل عمران، 118 نساء 141 و 144 مائده، 51، 57 هود، 113) همه مربوط به عقاید و باورهای قلبی است و کار به کار دنیوی و سیاسی ندارد؟!

اگر دینداری  صرف ایمان داشتن به خدا و روز قیامت باشد چرا مبارزه با فساد و تباهى، ظلم‏زدايى و عدل‏گسترى جزو وظايف اصلى اهل ايمان بیان شده است؟! (بقره، آيه 279- هود، آيه 113- نساء، آيه 58- نحل، آيه 90- ص، آيه 28- حج، آيه 41)

آیا برای اینکه دین صلح دوست و انسانی معرفی کنیم چگونه از آیات که به جهاد و مبارزه با طاغوت‏ها، مستكبران و ستمگران و نيز تهيه امكانات دفاعى امر می کنند دست برداریم ؟! ( بقره، آيه 218- تحريم، آيه 9- نساء، آيه 75- انفال، آيه 60- اعراف، آيه 56)

وقتی آموزه ها و تعلیمات و مقررات دنیوی اسلام چیزی جدا و بدون ارتباط با عالم آخرت انسان نیست و هر عمل دنیوی انسان نسبت به سر نوشت و زندگی اخروی وی موءثر است و دنیا مزرعه آخرت تلقی شده است چگونه می توان با واگذاری این مزرعه به غیر و سپردن امور دنیوی به افراد و گروه های دیگر خانه ی آخرت خود را آباد ساخت ؟!

این ضرورت ها است که ما را ملزم می سازد تا با توجه و دقت کافی باور کنیم که قانونگذار باید علاوه بر احاطه كامل به تمام نيازهاى دنيايى بشر ، بايد برای ارضای آنها قوانینی متناسب با آن ها نیز در نظر بگیرد و آنها را در ارتباط با زندگى اخروى انسان وضع نماید و وضع قوانینی با چنین پیچیدگی از عهده و توان انسان بیرون است زیرا هنوز كه هنوز است متفكران بشرى تعريف واحدى از سعادت انسان به دست نداده‏اند و حتى در اين كه تنها در همين دنيا واقعاً كدامين راه تضمين كننده كمال و سعادت بشرى است اختلاف شديدى بوده و هست و از همين رو مكتب‏هاى گوناگونى به وجود آمده و می آید كه هر يك پس از چند صباحى تجربه، ضعف و شكست خود را برملا نموده‏  ومی کنند چیزی که مطالعه تاریخ مکاتب و اندیشه ها در این زمینه به خوبی این مطلب را برملا و آشکار می سازد . 

آقای نظری ! گرچند دلسوزی شما نسبت به عاقبت دین اسلام برای جلوگیری از سقوط به سرنوشت مسیحیت در جای خودش قابل قدر است، اما از آنجائیکه تفاوت های اساسی بین این دو وجود دارد مطمئنّاً سرنوشت یکسانی برای آنها متصور نخواهد بود، مسیحیت را کسانی از خیلی قبل ، دین صلح دوست ساخته بودند ، منتهی ارباب کلیسا در قرون وسطی برخلاف آن مسیحیت ساخته شده رفتار کرده اند وقتی این اصل ساختگی را در آن گنجاندند که اگر کسی به گونه ای راست تو سیلی زد تو گونه چپ خود را برای سیلی دیگر آماده کن معلوم است که بقیه دستورات آن چگونه بی ضرر و خنثی خواهد بود!!

اما اسلام بین صلح دوستی و بین تن به ذلت دادن فرق می گذارد ، در جائی صلح را خیر می داند که «الصلح خیر» و در جائی دیگر عزت و آقايى را مخصوص خدا واهل ايمان می داند و هر گونه سلطه‏پذيرى و ذلت را از آنها نفی می کند،( منافقون، آيه 8- محمد، آيه 35- هود، آيه 113- آل عمران، آيه 146 و 149)

و باقطع نظر از آیات قرآنی ، صدها روایت معتبر در مورد تعیین وظایف و حقوق مهم و كلان مالى به حاکم و حكومت اسلامى جهت مصرف در مصالح جامعه، همه و همه نشانگر این نکته است که دین، فقط اعتقادات و پند و اندرز و موعظه های اخلاقی نیست. (اصول كافى، باب صلة الامام و باب الفى‏ء والانفال و تفسير الخمس) .

بنابراین ،همانطوری که بیان شد، دین عنوان توخالی و امر دل بخواهی نیست که طبق میل خود بتوانیم آن را مرمّت یا بازسازی نمائیم بلکه یک دستورالعمل جامع و همه سونگر برای تمام ابعاد زندگى انسان اعم از فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى، مادى و معنوى است . همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى دعوت نموده و به امور اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى دستور داده است به احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى و مربوط به اداره صحيح جامعه روابط بين‏المللى، حقوقى و... نیز دستور داده است .

روشن است همانطور که اشاره شد ، مقررات قضايى، حقوقى، روابط اجتماعى، مسائل اقتصادى، تربيتى و... بدون قدرت اجرايى قابل اجرا و عملی نيست و از طرفی امکان ندارد که دین اجرای این مقررات را بر عهده دولتی قرار دهد که هیچگونه سنخیتی با این آموزه ها و مقررات ندارد، باید خود دین اجرای مقرراتی را بر عهده بگیرد که آن را برای فرد و جامعه لازم و ضروری و دارای مصالح مادی و معنوی می داند و از طرف دیگر زمينه‏هاى رشد و استعدادها و امكان رسيدن انسانها به كمال و ايجاد جامعه‏اى برين صالح و شايسته را براى مردم آماده كند و با فسادهاى اخلاقى اجتماعى و... مبارزه كند.  

آقای نظری ! سرنوشتی که مسیحیت به آن گرفتار شد چند عامل داشت یکی اینکه نقايص و تحريفات پديد آمده در متون آن شديداً وثاقت آن را زير سؤال ‏برده بود، و ديگر عملكرد ارباب كليسا بود كه خود را نمايندگان خدا خوانده و پاپ را معصوم دانسته و با چنگ اندازى به دستگاه سياست، شديداً به ثروت اندوزی، تكاثر، افزون خواهى و مصادره و تملك بى‏حد و حصر اراضى مردم  مى‏پرداختند. و از سویی با هر نوع پیشرفت علمی و اکتشافات و داده های جدید علمی به مبارزه بر می خواستند و... چنين سيماى تيره‏اى از حكومت به نام دين ضربه‏هاى بزرگى بر پيكر دين و دين باورى وارد ساخت و روشنفكران را به انديشه بيرون راندن دين از صحنه سياست، اجتماع و حتى مسائل فرهنگى رهنمون ساخت.

از طرفى نيز طمع ورزان دنيا طلب كه برخى از تعاليم اخلاقى و فرهنگى دين را مانع هواهاى نفسانى خويش مى‏يافتند، از اين آب گل آلود ماهى گرفته و براى گسترش سلطه سرمايه‏دارى خود بهترين چاره را در محصور ساختن دين در زندان فرديت يافتند. مجموع اين عوامل و عوامل دیگر باعث شد كه اين تفكر در جهان غرب جا بيفتد كه اساساً دين يك مسأله فردى بيش نيست و تنها تنظيم كننده رابطه فرد با خداست و قلمرو اجتماع و سياست براى آن، یک منطقه ی ممنوعه مى‏باشد.

 بسیار روشن است كه ما نمی توانیم يك اشتباه بزرگ تاريخى را كه در يكسوى عالم رخ داده است بر دیگر نقاط جهان و ادیان دیگر تعميم دهیم و اسلام و روحانيت را نيز با مسيحيت و ارباب كليسا مقايسه کنیم، زیرا هم بسيارى از احكام نورانى اسلام، احكام سياسى و اجتماعى بوده و با احکام مسیحیت تفاوت بنیادین دارد و هم رهبران و پيشوايان دينى ما نيز چون پيامبر (ص) و اميرالمومنين (ع) عالى‏ترين مدل حكومت را در طول تاريخ بشرى عرضه نموده و پياده كرده‏اند و هم رفتار و کردار عالمان دینی با رفتار ارباب کلیسا بسیار تفاوت  دارد و هم اسلام پشتیبان علم و عالمان و دانش مندان بوده و هست و هم رشد سطح آگاهی عمومی مردم و افزایش اطلاعات دینی مردم جلوی سوء استفاده شیادان به نام دین و دین داری را می گیرد.

وقتی پذیرفتیم که اسلام در امور اجتماعی و سیاسی و... نیز دستور دارد و باید به اجرا گذاشته شود نوبت به حل مشکلاتی می رسد که شما در مثل کشور افغانستان مطرح نموده اید. وقتی مشکلات مذهبی دو مذهب بزرگ با رسمیت یافتن شان حل شود این رسمیت یافتن به معنای الزام اطاعت دیگر مذاهب و گروه ها و بقیه اقلیت ها از این مذاهب رسمی نیستندبلکه آنها ضمن رعایت اصول اساسی و کلّی کشور در احکام و مقررات درون مذهبی شان آزاد هستند هیچ مسلمان و دولت اسلامی به  هنود و امثال آن الزام نمی کند که پیار شان را براساس عقد شرعی اسلامی انجام دهند بلکه الزام می کند که براساس مقرراتی که خود هنود در بین شان دارند انجام دهند و حتماً می دانید که آنها نیز برای پیار مشروع شان آداب و رسوم خاصی دارند که اگر ازدواج شان بر همان اساس صورت گیرد از نظر قانون اسلامی نیز محترم بوده و در غیر آن صورت از نظر خود هنود نیز نامشروع خواهد بود و در آن صورت با قطع نظر از دستور حکومتی از نظر خود شان نیز  قابل پیگرد و مجازات خواهد بود از این جهت وقتی مشکلات اکثریت قریب به اتفاق اجتماع حل شود مطمئین باشید که مشکلات فی صد اندک اجتماع چیزی نیست که قابل حل نبوده و موجب نگرانی یا هرج و مرج شود بلکه در صورت عکس که اکثریت قریب به اتفاق، فدای اقلیت اندک شود این احتمال بی نظمی و هرج و مرج بیشتر خواهد بود و در محاکمات قضایی اگر از فقه جعفری و حنفی استفاده می شود ضمن اینکه حکم این دو مذهب در اکثر موارد تضاد ندارد بلکه در موارد اندکی با هم تفاوت دارند و در همان موارد نیز هر کدام برای پیروان خود آن مذاهب قابل اجرا و تطبیق است نه اینکه حکم هر دو مذهب بر یک نفر تطبیق شود، تا احساس نمائید که عجب ظلم مضاعفی را باید مردم افغانستان به خاطر دینداری باید تحمّل نمایند !!

علاوه براین برای اجتناب از هرج و مرج هر قانونی دیگری غیر از قوانین اسلامی در کشور به اجرا گذاشته شود این مشکلات را خواهد داشت زیرا همان قانون که شما قبول دارید ممکن است کسی دیگر آن را قبول نداشته باشد یا اگر در ظاهر بپذیرد در ته دلش قبول نداشته باشد لذا آن گونه که تصور نموده اید که حذف دین یا مقررات دینی همه مشکلات را حل می تواند این گونه نخواهد بود .

گرچند مطالب فراوانی در این زمینه قابل ارائه است ، امیدوارم این مقدار توضیح مختصر در این زمینه راهگشا وکافی باشد.

ادامه نوشته ی شما:

(در باره مارکسیزم باید عرض کنم که مارکسیزم بینش سیاسی ایدئولوژیک است و همین بینش سیاسی ایدئولوژیک باور ها و اعتقادات مارکسیستها را تشکیل میدهد. درست است که پایه فلسفی مارکسیزم ماتریالیزم است و اگر کسی یک مارکسیست پخته از آب در آید طبیعی است که ماتریالیست خواهد شد اما ماتریالیست بودن در تشکلات سیاسی مارکسیست ها شرط گرویدن به آن نیست. شرط گرویدن یا شرط عضویت در حزب مارکسیستی، ضد اسثثمار بودن و ضد نظام های ارتجاعی بودن است. به بیان بهتر کسی میتواند در تشکلات مارکسیستی عضویت پیدا کند که به برابری انسانها و به ایجاد یک جامعه غیر ستمگری و غیر طبقاتی اعتقاد داشته باشد. در حالیکه در دین اسلام ممکن نیست کسی هم یک مسلمان باشد و هم یک مسیحی یا یهودی یا یک ماتریالیست.)

در این باره به اندازه کافی قبلاً تبادل نظر صورت گرفته است و آنگونه که خود شما نیز در این جا اظهار کرده اید یک مارکسیست تا زمانی که از پَجَم پخته بیرون نیامده معلوم است که پجم بور نیست خاک د بیلی شی !! وقتی خوب پخته شد طبیعتاً ماتریالیست می شود و آن زمان دیگر از مسلمانی آن خبری نیست این هم نتیجه ی کار که جمع بین هر دو عملی نیست! تازه براساس شرط عضویتی که برای گرویدن به حزب مارکسیستی بیان داشته اید فکر نکنم که شخص مسلمانی از همان اول هم بتواند بدون دست برداشتن از اسلام ، شرایط عضویت در حزب را پیدا بتواند زیرا شرط ضد نظام های ارتجاعی  بودن به اعتقاد مارکسیست ها به معنای ضد نظام اسلامی بودن هم هست نیست ؟! گرچند جناب مارکس به «هم این هم آن» نظر داده است اما در موارد فراوانی هم این و هم آن قابل جمع نیست، لذا دیدگاه های فراوانی غیر از اسلام نیز به «یا این یا آن» نظر داده اند و از این جهت نمی توان برتری دیدگاه « هم این و هم آن » را بر دیدگاه های دیگر نظیر اسلام اثبات نمود.

 نکته پایانی نوشته ی شما:

(گرچه مطلب و موضوعات مورد اختلاف چه در زمینه اعتقادات دینی و چه در زمینه سیاسی اجتماعی در نوشته های آقای مظفری زیاد است اما اینک صبر میکنیم تا جناب مظفری نوشته های بعدی شان را درج کند و ما مطالعه میکنیم. تا زمانیکه مطالب نقد ایشان تمام نشود، اینجانب مطلب نمی نویسم.

پیروز باشید دوستان

نادر نظری  4 مارچ)

وجود  اختلاف نظر یک امر طبیعی است و در آن حکمت ها و مصالح فراوانی وجود دارد از جهتی باعث رشدفکری و افزایش سطح معلومات می شود و از طرفی جلوی بسیاری از جزم اندیشی و مطلق انگاری ها را می گیرد ، آنچه مهم است نحوه عرضه افکار و توجه به برایند آنها است که اگر به صورت معقول ارائه شود و سر انجام بتواند ولو فیصد بسیار کمی از اختلافات را برطرف نماید و چهره ای از حقایق را برای دو طرف بگشاید در حقیقت کار مهمّ و پیشرفت خوبی صورت گرفته است.

چنانچه در فرمایشی از رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که حضرت فرموده است « علم گنجینه ای گران قیمتی است که کلید آن سوال و تحقیق است ، پس روحیه ی سوال و تحقیق داشته باشید خداوند شما را مورد مرحمتش قرار دهد! در هر سوالی که مطرح می شود چهار گروه اجر و پاداش می برد:

1-  سوال کننده ، 2 - جواب دهنده . 3 – دیگر شنوندگان حاضر در مجلس . 4 – دوستداران این محفل که غایب اند. 

امیدوارم که این تبادل نظر ها نیز مصداقی از این حدیث شریف باشد و پاداش همه یافتن حقی از حقایق باشد .

والسلام.

مظفری

9/1/1388

نوشته شده توسط علاقمندان وبلاک  | لینک ثابت |