تبليغاتX
پیــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

پیــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

روایتی از دردهای جامعه من


قسمت دوم و پایانی


مشکلات دانشجویان
از آنجاییکه دانشجویان قشرمهم هر جامعه را تشکیل می دهد و پیشرفت و عقب رفت هر جامعه با دید و جهانبینی دانشجویان رقم می خورد، لازم است اندکی روی مشکلات آن ها مروری داشته باشیم. امروز دانشجویان به مشکلات فراوان در دورهء رقابت امتحان کانکور راه می یابند و آنانیکه راه می یابند، با هزاران مشکلات از قبیل وارد شدن به محیط جدید و گفتگو با کسانی که از گروه شان نیست و فرهنگ جدید، مشکلات مسکن، تهیه پول برای گذراندن دوره تحصیل با گران قیمت شدن روز به روز اجناس دست و پنجه نرم می کنند و گذشته ازآن که مشکلات بعد از فراغت از دانشگاه و پیدا کردن شغل مسئله دیگری است که حال به آن نمی پردازیم.
دانشجویانیکه در امتحان کانکور به دانشگاه راه نمی یابند، با مشکلاتی بیشتر از پیش رو به رو اند. عده ایی معدودی با درنظر داشت مساعی دوستان شان که در خارج به سر می برند، می توانند در موسسات تحصیلات عالی خصوصی ادامه تحصیل دهند، بقیه درناامیدی و بی سرنوشتی محض به سر می برند. زیرا برای همگان وضعیت اقتصادی آنچنان که باید آماده نیست.
در این میان دختران دانشجو که در سال کنونی نتوانستند، به موسسات عالی راه یابند، هیچگونه مقصر نبودند، زیرا در خواندن در آن محیط  و با آن شرایط توقع بیشتر از این را از آنها نمی توانیم داشته باشیم.  به نظر من این دختران هیچ گونه کاستی از کسانی که در طب کامیاب شدند از لحاظ استعداد نداشتند، چنانچه ما شاهدیم دخترانی از همان محیط وقتی در شرایطی بهتری درس خواندند، نتایج بهتر از پسران در محیط شان بدست آوردند. به نظر من مشکل اساسی این است که ما سرمایه خویش را در قلب رسم و رسوم ناپسند به مصرف می رسانیم. پسران که در سال کنونی توانستند به تحصیلات عالی راه یابند، علاوه بر ادامه دروس در مکتب، نتیجه کورس های بودند، که باهزاران مشکل و گرفتن گوشه ای از خوراک خانواده اش و یامساعی دوستان و برادرانش در خارج از کشور، بتوانند مصارف بسیاری برای پرداختن آب، تخلیه چاه فاضلاب، قیمت فیس کورس، لباس های مناسب همان محیط، ترانسپورت هرروزه مسیره راه و مسکنی برای سکونت بپردازند. آیا همگی این توانایی را دارند؟ اگر کسی بتواند اینها را محاسبه کند، چه مقدار پولی می شود که اگر با برنامه ریزی دقیق و هماهنگ شده به مصرف برسد، شاید خیلی از دانشجویان بتواند  در محیط خود شان درس بخواند و به تحصیلات عالی راه یابند. با این مسائل دیگران که استطاعت مالی ندارند، حق ندارند به تحصیلات عالی راه یابند؟ اگر کسی بگوید که دختران اینجا استعداد ندارد، دروغ محض است، که شواهد آن را اثبات می سازد.

مشکلات صحی جامعه ما
در مورد وضع صحی باید یاد آور شد، که جامعه که مریض است نمی تواند شادابی و عکس العمل مناسب و درست را در برخورد با وضعیت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از آنها انتظار داشت. هزاران مشکلات روانی، خشونت های بی مورد، وضعیت های روحی و روانی آشفته علاوه بر موارد دیگر برخواسته از وضع صحی ناجور نیز می باشد.وضع صحی اگر چه در جامعه ما نسبت به گذشته بهبود یافته است، اما با وجود آن هم بامشکلات فراوانی مواجه است و نیاز به توجه خیلی بیشتری دارد. درست است که وضع شفاخانه امروز ما اندکی خوب شده است، ولی  این به هیچ وجه کافی نیست.
تمامی شما عضو یک فامیلی هستید که متشکل از پدر، مادر، همسر و شوهر،پسر و دختر می باشد. به دقت توجه نمائید؛ از هر عضو فامیل خود در باره مریضی  وا نواع درد های مزمن شان بپرسید، بدون شک جواباتی از انواع مرض ها میشنوید که از آن متحییر می شوید. امراض مختلفی از قبیل معده، سنگ گرده، فشار، اعصاب، رماتیزم... هزاران انواعی دیگر، که اگر بخواهیم به صورت درست به طبابت اش بپردازیم، باید از خیلی مصارف دیگر بگذریم و به این مسئله بپردازیم. بسیاری از افراد جامعه ما از انواع بیماری های مزمن می سوزد و می سازد. کسانی هم هستند که از فرط فقر امراض شان را پنهان می کند و با هیچ کسی در میان نمی گذارد. لازم میدانم در اینجا به عنوان نمونه، به تراژیدی یک مرگ اشاره، کنم که واقعا در عصر حاضررقت انگیز است:
این تراژیدی هم از لحاظ ایمان داری و هم از لحاظ انسانی برای جامعه ما اعجاب آور و تکان دهنده است؛ که یک کسی از فرط "زکام" "بستاو"- بخاطر نداشتن پول به داکتر بمیرد و در همسایگی آن هر روز مهمانی های مجلل با خرج و خراجات بی اندازه صورت گیرد و کسی از حال چنین شخصی آگاه نشود. تراژیدی تر از آن اینکه چنین جوانی قبل از قبل رو به روی کودکان معصومش بنشیند و  به روی آنها بنگرد؛ به همسرش از مردن قریب الوقوع شان خبر دهد و از وی و از فرزندان معصومش برای همیشه وداع نماید. وی تنها مقصر و مسئول نیست، جامعه ما خیلی بیشتر مقصر و مسئول است. ایمان داری و حس برادر دینی بودن آنچنانکه در اندیشه دینی بیان شده است، بیشترو بیشتردر چنین مسئله ما باید ما را زجر می دهد و بیشتر تغذیب نماید که چگونه ایمان داری است، که  در همسایگی وی مرد جوان و برومندی در حال احتضار باشد و وی در همسایگی وی خبر نشود.

مد شدن رفتن به زیارت کربلا...
مسئله دیگری که قابل به تذکر است، زیارت کربلا و نجف و مشهد است: امروز در جامعه ما رفتن به کربلا و نجف مد شده است، کسی که توانسته باشد مقدار پولی بیشتر از خوردن نان شب پیدا کند، راهی کربلا و نجف می شود؛ اگر بیشتر پیدا کند حج و زیارت کعبه خانه خدا را مسلم فرض می کند. من نمی گویم حج بد است و یا رفتن به کربلا و مشهد خوب نیست. همه اینها خوب است، ولی با چه شرایطی باید رفت. آنانیکه در مورد بیشتر آگاهی دارند، چنین می گویند که از نظر دینی کسی که خرج و مخارج فامیل شان را داشته باشد، دین دار و قرضدار هیچ کسی نباشد، همسایگانش در چند فرسخی گرسنه و نیازمند نباشد، خرج یکسال آینده شان را داشته باشد، در فامیل شان کسی مریض نباشد که پولی برای طبابت شان لازم است به آن بپردازد- آنگاه حج لازم می شود، چه حاجت به کربلا و نجف و مشهد. اگر در جامعه ما کسی بعد از این همه موارد، به حج و یا کربلا برود، خاک پای آنها را توتیای چشم خود نموده و آمدن شان را بدون هیچ چشم داشتی استقبال نموده و پیاده تا خانه شان همراهی می نمائیم، ولی آیا در حال حاضر چنین حاجی و یا کربلای هست؟ که این چنین پول ها را در این راه به مصرف می رساند؟ آیا نیازمندی در همسایگی و یا خوانواده اش نیست؟ امام حسین وقتی کار مهم تری پیش می آید، حج را نیمه تمام می گذارد و به نیت مهم تر اقدام می کند، ما که پیروان او هستیم، چگونه امر مهم تری را که سیر کردن همسایگان فقیر وتداویی مریضان و بهبودی مراکز صحی و کمک در زمینه تعلیم بهتر فرزندان جامعه ما است، اقدام ننمائیم؟ و به قول مولنا  حج در اینجا و درجامعه شماست که ارزش بیشتری دارد.
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟      معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار   در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
نتیجه
آنچه که درینجا به عنوان نتیجه میخواهم یاد آور شوم این است، که ما امروز مصارف زیاد و هنگفتی را در زمینه های عرف و عادات از قبیل مصارف گزاف عروسی و مراسم فاتحه خوانی، مهمانی های مجلل، رفتن به زیارت حج و کربلا و مشهد بدون درنظر داشت شرایط آن و دادن حق همسایگی و بدون  در نظر داشت وضع صحی جامعه ما که همه به نوعی به بیماری مزمن گرفتار است، می پردازیم. به نظر من اگر بتوانیم این پول را در مسیر درست و انسانی و اسلامی شان به مصرف برسانیم هم بر مشکلات اجتماعی مان تفوق حاصل می نمائیم، هم رضایت خداوند را کسب می نمائیم. که بیشک رضای خدا و مردم در چنین کاری حاصل می شود. زیرا خداوند(ج) خودش می فرماید- اگر کسی انسانی را بکشد، مثل اینکه تمام انسان ها را از بین برده باشد و اگرکسی انسانی را نجات دهد، مثل اینکه تمام انسان ها را نجات داده باشد. به امید روزی که هم اجتماع سعادتمند و هم ایمان سرشار از پاکی، صداقت و بدون آلایش داشته باشیم. خداوند را می خوانیم که به ما توفیق مجاهدت با نفس و خدمت در راه خلق عنایت فرماید.
پیشنهاد:
دوستان بسیار گرامی مهاجر، کسانی که با مشکلات زیادی برای رسیدن به آن سرزمین های دور و رهایی از رنج فقر و گرسنگی و تحقق بخشیدن این آیه خداوندی که "والحجرو فی الارض" تمام زمین از آن خداست و مهاجرت نمائید، فقیر در ملک خویش نیز غریب است"، حجرت نموده و کار بس عظیمی انجام داده اید، اما می دانید که شما از سرزمینی مهاجرت نموده اید که در گیر مشکلات بسیار زیاد می باشد: فقر، ناامنی، بی سوادی، افراد آن دارایی انواع بیماری های مزمن و پریشان... می باشند، مردم مثل سرزمین که شما در آن هستید، نیست. کودکان این منطقه صبح وقت بدون نان صبح و بدون کفش سالم راهی مکتب می شود، خانواده های هست که هفته ها نمی تواند گوشتی برای فامیل خویش بپزد از سبزی و میوه که هیچ اثری نیست. آرزوی رفتن به جای جهت تفریح هیچ به اذهانش خطور نمی نماید. زرق و برق های دنیای بیرون شما را نفریبد، اگر چند لقمه های غذایی لذیذ می خورید، یک لقمه به یاد اینها زخیره کنید. در یک هماهنگی و مدریت برای رفای جامعه خویش که درگیر هزاران مشکلات است، اندکی سخاوتمندی نشان دهید. بدانید که این اجر شما ضایع نخواهد شد و این لقمه زخیره شما برای فرزندان شما و آینده گان شما، خیری نصیب خود شما خواهد شد. مباد روزی که آرزو کنید کاش به جامعه ام که نیاز داشت کمکی و خیری انجام میدادم، ولی آن زمان چنان استطاعت و توانایی را نداشته باشید.
بیایید دست به دست هم بدهیم،هم از مصارف سنت های جامعه ما بکاهیم و هم از جیب مان دستی خیر برای بهبودی وضع اجتماعی ما از قبیل بهبودی وضعیت مکتب، کتابخانه، شفاخانه و...بکشیم.
والسلام محمد هادی "باهنر"




+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:8  توسط علاقمندان وبلاک  | 

روایتی از دردهای جامعه من



روایتی از دردهای جامعه من
از محمد هادی با هنر
مطالبی که اینجا نگاشته شده است، یک نگاهی از بیرون جامعه می باشد، که تلاش نموده ام وضعیت جامعه خویش را از یک افقی بررسی نمایم؛به نظر می رسد که اگر چنین نگاهی را درجامعه خویش مورد بی توجهی قرار دهیم، دچار بحران بیش از پیش خواهیم شد. من وقتی به جامعه خود مینگرم، زخم های می بینم که اگر التیام نیابد و مداوا نشود، روزی به زخم ناسور تبدیل شده و از علاج و تداوی میگذرد؛ به این لحاظ این چند سطور را خدمت شما سروران گرامی که راه بهبودی جامعه خویش فکر می نمائید و راه چاره می جوئید، یاد آور می شوم، تا از لطف خود به این نگاه هم به عنوان یک دیدگاه توجه نموده و در صورت امکان گام های عملی بردارید:
اجتماع ما در مقایسه با ده سال پیش
در مدت ده سال است که ما متوجه تغییرات گوناگونی در زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی  و اقتصادی جامعه خویش بوده ایم، که برخی آنها مناسب و برخی نامناسب بوده است که در این مقاله به ذکر هر دو وجه آن می پردازیم:
1.    تغییر سیاسی: با سقوط دولت طالبان و رویکار آمدن دولت جدید زمینه مناسبی برای مردم ما فراهم آمد و امید های افت کرده از نو امید وار شدند و دانشجویان که از فرط ناامیدی صحنه درس را ترک کرده بودند، دوباره با امید تمام به سوی دانشگاه و ادامه تحصیل در این محیط شتافتند؛ بطور کلی مردم ما از خفقان نجات یافتند، طوریکه در اواخر دوران طالبان امید مردم برای زندگی به صفر"0" نزول کرده بود و هر کسی خیالاتی از آینده مبهم  و ناامیدی بی سر انجام در سر می پروراند؛ خوشبختانه با تحولی در سطح جهان و فروریختن بانک تجارتی جهانی بهانه ای برای شکست طالبان فراهم شد و مردم ما از استکبار این گروه جاهل و مغرور نجات یافتند. پس از فیصله بن، دولت انتقالی تشکیل و بدنبال آن انتخابات ریاست جمهوری راه اندازی شد، که برای اولین بار تمامی مردم افغانستان اعم از زن و مرد آنانیکه واجد شرایط بودند، به پای صندوق های رای شتافتند  تا با رای خویش ریس جمهور آینده کشورش را انتخاب نماید. بعد از انتخاب ریس جمهور با تمام چالش های آن زمینه فرستادن نماینده های پارلمان نیز بواسطه رای آزاد برای تمام مردم افغانستان فراهم شد، طوریکه هر قشر از جامعه بتواند با فرستادن نماینده شان به خانه ملت، درد ها و خواسته های خود را به گوش دولت برساند و یا درچانه زنی های سیاسی که از حقوق حقه شان است مشارکت داشته باشد. برای اولین بار در تاریخ کشور ما زنان در عرصه سیاسی خوب درخشیدند و توانستند که خویشتن را هم درپست ریاست جمهوری و پارلمانی کاندیدا و هم در صورت کامیابی انتخاب شود، که در بخش نمایندگی پارلمانی بسیار خوب درخشیدند، برای اولین بار رای زنان بعنوان یک وزنه در حقوق سیاسی آنان مطرح شد.
2.    تغییرات در سطح اقتصاد: در مدت این ده سال، تغییرات چشم گیری در زمینه اقتصاد در کشور ما و به خصوص برای مردم ما فراهم شد. جامعه ای که قبل از آن اکثرا به زراعت متکی بودند، این اتکا کمتر شد، گرچند فشار طالبان و وضعیت خشک سالی نیز باعث مهاجرت مردم ما گردید. جامعه که سالیان سال اکثرا به زراعت و آنهم در سطح خیلی محدود شان با زمین اندک متکی بودند، در بخش های دیگری از قبیل مهاجرت به کشور های دیگر، سرمایه گذاری داخلی و خارجی، کارکردن در ادارات دولتی و موسسات خصوصی نیز سوق داده شد؛ در کل  درزمینه اقتصادی و مهاجرت چشمگیر مردم ما به خارج و بخصوص کشور های اروپایی، تغییراتی ژرف در سطح زندگی مردم ما پدید آورد، چنانچه در این بخش شاهد تجربه از محصلینی هستیم که دوران گذراندن سطح لیسه شان را در زمانی که در چهل باغتوی پشی لیسه نداشتیم چگونه و با چه مشقتی سپری می کردند، گواه این مطلب می باشد: این دانشجویان  به علت اینکه استطاعت دادن کرایه موتر را نداشتند، در حدود چهار ساعت راه را پیاده از چهل باغتوی پشی تا سنگ ماشه در روز های آغاز هفته و انجام آن طی می نمودند، در ضمن نان خمیر ازخانه شان در اول هفته میآورند  و تلاش می نمودند که تا آخر هفته بتواند کفاف آنها را بنماید تا ازپول نان نانبایی در امان ماند. اگر چه این نان ها به اندازه کافی خشک می شدند ولی مشکلات روزگار و فشار روزگار هم به اینان جرئت خوردن چنین نانی را رضاء می داد. به هر صورت این نشانی از وضعیت محصلینی بودند که پدران شان با درنظرداشت وضعیت اقتصادی شان صلاح دیده بود، پسرانش درس بخوانند، ولی خیلی کسانی دیگر بودند که این استطاعت را هم نداشتند واز همین سبب بعد ازفراغت از صنف نهم  به جهت نداشتن استطاعت مالی برای ادامه تحصیل در جای دیگر، راهی مهاجرت و یا در کنار بقیه اعظای فامیلش در کار های دیگری می پرداختند.
در مقایسه با آن وضع ما شاهد تغییرات چشم گیری هستیم ولی با آن هم مشکلات و عوارضاتی هست که در بخش آن به آن میپردازیم.
3.    تغییرات اجتماعی: در زمینه اجتماعی هم چنان جامعه ما شاهد تغییراتی قابل مشاهده بوده است، که می توان به شیوه های زندگی مردم، شیوه های آموزش و پرورش، امکانات رفاهی و ایجاد مکاتب و ارتقای مکاتب از سطح ابتداییه و متوسطه به لیسه  و هم چنین احداث مرکز صحی اشاره نمود. در زمینه بخش های که پیشرفت چندانی نکرده در بخش های بعدی که شامل عرف و آداب ناپسند در جامعه می شود اشاره می نمایم که از آن در جامعه شناسی به تاخر فرهنگی یاد می شود.
4.    تغییرات فرهنگی: بدون شک تغییرات در عرصه های سیاسی و اقتصادی تغییرات در بخش های فرهنگی را نیز در پی دارد. مهاجرت ها و برخورد ها با دنیای بیرون از این محیط زمینه بیشتر ارتباطات فرهنگی را بوجود آورد. سیستم های ارتباطی و ارتباط جمعی از قبیل تیلفون و تلویزون کاملا در جامعه ما پدیده جدید بود که  در دید افراد جامعه ما تغییراتی را بوجود آورد. آمدن دانشجویان به محیط دانشگاه و ارتباط با گروه های قومی دیگر نیز بر دیدگاه های قبلی آن موثر بوده است. من خودم شاهدم که در صنف نهم معلم ما از آمدن پدیده تازه وارد که در بعضی ساحات وارد شده بود، صحبت نموده و در ضمن از شاگردان پرسید که شما تصویری از تلویزون در زهن خود دارید؟ همگی از سوال استاد اظهار عجز نمودیم و استاد صورت تلویزون را به روی تخته سیاه ترسیم نمود و میگفت تلویزون دارایی چنین شکل و اجزا می باشد. به تعقیب آن کم کمی تلویزون وارد اجتماع ما گردید و کسانی که برای اولین بارتلویزون به خانه شان آورده بودند، ازخانه شان  مراجعین سینما ساخته بودند. یعنی تمام افراد یک قریه در آنجا می رفتند تا ببیند که این تلویزون چه هست و چه را نمایش می دهد؟
تغییرات یاد شده تا کنون تغییراتی بوده که در زندگی اجتماع ما یقینا ضروری  و مهم بوده است ولی طوری که به نظر می رسد این تغییرات کافی نبوده بلکه در کنار این همه تغییرات برخی ارزش های نابجایی نیز در اجتماع ما افزون شده که لازم به تغییر و باز بینی است.
آنچه که روایت درد های جامعه من است
تغییرات در جوامع مختلف نمی تواند یک جانبه باشد. اگر تغییرات در یک بخش از جامعه صورت گرفت و در بخش دیگر آن صورت نگرفت در جامعه شناسی از آن به تاخر فرهنگی یاد می شود. از لحاظ زمانی اگر تغییرات را برای یک دوره خاصی در نظر بگیریم و زمان های دیگر را در نظر نداشته باشیم باز هم تغییرات پایدار و با ثبات نمی تواند باشد. به همین اساس در جامعه ما مواردی دیگری نیز هست، که با وجود این همه تغییر، باز هم که باید بوجود می آمد نیامده است و بخش از جامعه ما را با بحران مواجه ساخته است و یا به اصطلاحی ناموزون ساخته است.
 یکی از موارد تاخرفرهنگی در جامعه ما وضعیت رسم و رواج های مرسوم و سنتی جامعه ماست که همراه با پیشرفت ها در عرصه اقتصادی و ارتباط با دنیای جدید پیشرفت نکرده است؛ آنچه در اینجا شکوه ای از رسم و رواج جامعه ما می آید، هیچ کسی به تنهایی مقصر نیست و به تنهایی تغییر نمی پذیرد. این یک وضعیتی هست که در برهه از زمان در جامعه ما پیش آمده است؛ تلاش براین است تا با مطالعه گذشته گام های بهتر و اساسی تر در راه بهبود وضعیت اجتماع ما از اکنون برداریم.
در حدود بیست سال پیش در زمینه در آمد مردم جامعه ما و مراودات زندگی شان، یکنوع هماهنگی و توازن وجود داشت، یعنی مردم ما با در آمد ناچیز که داشتند می توانستند تمامی مسائل زندگی شان از قبیل رسم و رواج های عروسی، نحوه برگذاری خیرات و فاتحه خوانی و دیگر برخورد های فامیلی شان را با اقتصاد اندک شان تنظیم نمایند؛ با تحول اقتصادی در یک بخش جامعه، نه در همه بخش آن یکباره مصارف طویانه و عروسی بالا رفت. در مراسم فاتحه خوانی برنامه پذیرایی که قبلا با نان" قورتی" و یا "آب گوشت"بود، از پلو و هفت رنگ سر در آورد. پول های هنگفت و بسیار زیادی که جامعه ما تا آن روزگار ندیده بود توسط مهاجرین جامعه ما که با تمام مشکلات دست و پنجه نرم نموده و تهیه نموده بود، پشتوانه ارزش های قبیلوی و سنتی گردید و در جهت نادرست شان به مصرف رسید؛ علاوه بر آن باعث ایجاد رسم های سنگین و کمرشکن برای اکثری فامیلینی شد که مسافر "خارج رفته و یا صحرای" نداشتند. به همین اساس عده یی زیادی که در رسم و رواج های اجتماعی به اصطلاح معروف نتوانستند"یک سر ایغ را بالا بگیرد " به شکلی در جستجویی مکان دیگری بر آمدند. و محیط جدیدی را انتخاب نمودند تا بتواند به شکلی زندگی روزانه شان را بگذرانند. این عمل مهاجرت گرچند از لحاظی مشکل و از جهتی برای جامعه ما مفید تمام شدند، زیرا به هرشکلی از تجربه زندگی در محیط دیگر و برخورد های دیگر باخبر شدند و ساخت و باخت بهتری را در زندگی شان فراگرفتند؛ گذشته از همه اینها یک بخش این مهاجرت ها به خصوص در سالهای اخیر همین رسم و رواج های سنگین و طاقت فرسای عده از هموطن های ما بوده است. رسم و رواج ها ی سنگین جامعه ما چندی پیش سر زبان های همه بود. و شنیدن رسم و رواج های مرسوم جامعه ما افراد بیرون از اجتماع ما را ابهت زده می نمود، چنانچه علاوه بر مصارف عروسی و شیرنی خوری، دادن صد ها کمپل مد شده بود و حتا کسانی که چنین مصارفی را متقبل شده بودند از آن حیث افتخار می نمودند. تعداد افراد جامعه ما از فشار همین رسم و رواج ها به کویته پاکستان نیز مهاجر شدند – جایی که هیچ کاری قابل ملاحظه جز رفتن به "کان کوله" و بیرون نمودن زغال برای افراد جامعه ما وجود ندارد- خیلی کمی به کارهای کاسبی و تجارت مصروف هستند. مردم ما از یک طرف هر روز زخمی از تعصبات و همچنان کشتار های بی رحمانه ای آنان آه و افسوس را  باهمدیگر تکرار می کنند و عزا می گیرند. علاوه بر آن امروز در جامعه ما کسانی هستند که هنوز از رنج بارهای سنگین رسوم و عنعنات نا بجا شکوه دارند و با خاموشی و فشار تمام آن را تحمل می نمایند.
گرچند گذر زمان مردم را متوجه اشتباهات و رسم و رواج های ناپسند می سازد، اما شاید آن زمان شاید خیلی دیر شود و به قولی نوش داروی بعد از مرگ سهراب برسد.
امروز ما درعصری زندگی می کنیم که زمان به سرعت میگذرد و پشیرفت و پسرفت در کشور ها به ثانیه ها محاسبه می شود و پیشرفت یک جامعه نسبت به جامعه دیگر در فاصله های ناچیزی از همدیگر قرار دارد، تصمیم معقول در چنین زمانی باعث تغییر در جامعه ما نیز خواهد شد و دوستانیکه در این مسیرگام بردارد، پاداش شان جهت بهبود وضع اجتماع که خود ارزشی دارد، ضایع نخواهد شد.
ادامه دارد...


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:12  توسط علاقمندان وبلاک  | 

ای کاش...

ای کاش...

نوروز علی مظفری

ای کاش ما انسانها لحظه شناس خوب می بودیم و لحظه های زندگی را فرق می گذاشتیم، از هر لحظه زندگی خود استفاده میکردیم. و لحظه های خوشی راطولانی تر میکردیم و لحظه های غم را کوتاه تر و نابود میکردیم.

ای کاش ما میدانیستیم که اکنون بهترین وقت است و اکنون مناسب ترین لحظه برای انجام کارهاست و اکنون وقت آن است که باید دلها را شست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 22:10  توسط علاقمندان وبلاک  | 

آرایش، فرهنگ، و روانشناسی

آرایش، فرهنگ، و روانشناسی


منبع: وبسایت داکتر غلامحسین معتمدی

ویرایش: داکتر اسماعیل درمان


آرایش چهره و بدن با رنگها و موادِ خاص تاریخی دیرینه دارد. در ابتدا از آرایش در جنگها و مناسک و مراسم آئینی استفاده میشد. درکنارِ آن، مصرف برخی مواد آرایشی برای زیبایی یا آراستن چهره نیز وجود داشت. مصریها مواد آرایشی را نیز همراه سایر ملزومات زندگی در مقبرهها درکنار مومیاییهــا قرار میدادند.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 9:56  توسط علاقمندان وبلاک  | 

افغانستان "شهر بی پرسان"

افغانستان "شهر بی پرسان"


لیاقت-فروتن

    شهر بی‌پرسان یکی از اصطلاحات معروف نزد مردم افغانستان و ورد زبان هر فرد است . هر از گاهی که اسم افغانستان گرفته می‌شود فوراً تصویری از یک (شهربی پرسان) در اذهان ظاهر می‌شود.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 9:14  توسط علاقمندان وبلاک  | 

گذار از کودکي

گذار از کودکي

 اسد بودا

 متن سخنراني در سومين کنفرانسِ سالانة جوانان


·    1. در دستورِ نشتِ امروز، عنوان سخنراني‌ام را «مشارکتِ جوانان در فرايندِ توسعه»، گذاشته‌اند. من هنگامِ موافقتم برای شرکت در این نشست، از طریقِ امیل به مسئولینِ آن نوشتم که عنوانِ سخنرانیِ من «گذار از کودکی» است. به هرحال، در این فرصتِ کوتاهي که براي من اختصاص دارد، در مورد گذار از کودکی سخن خواهم گفت.
·   

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 9:46  توسط علاقمندان وبلاک  | 

"من زنم"


                                 "من زنم"

نوشته: لینا روزبه حیدری


می گویند مرا آفریدند از
استخوان دنده چپ مردی به نام آدم
حوایم نامیدند یعنی زندگی
تا در کنار آدم یعنی انسان
همراه و هم صدا باشم
می گویند میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 10:9  توسط علاقمندان وبلاک  | 

جنرال موسی خان ما شرمنده هستیم


ارسال کننده: یزدان بخش حاتمی

"نوت: متن زیر از آقای حامد میر است. آقای حامد میر یکی از مطرح ترین ژورنالیست های پاکستان می باشد. وی صاحب نظر در مورد مسایل تروریزم و مسایل امنیتی است. همچنان آقای میر در اکثر از کنفرانس های بین المللی شرکت می کند. آقای حامد میر به خاطر متن هایش به زبان های اردو، هندی، بنگالی وانگلیسی در روزنامه های پر تیراژ بیشتر شناخته می شود.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 9:16  توسط علاقمندان وبلاک  | 

بی تو خودم را سخت تنها احساس میکنم


 
 بی تو خودم را سخت تنها احساس میکنم

از لیاقت فروتن

    شاید سال های اخیر از جمله ا ی مرگ بار ترین سال ها برای مردم ما بوده باشد. قتل و عام های که توسط کوچی ها صورت میگیرد و نیز کشتارهای جمعی که در کویته پاکستان توسط تروریست های وحشی راه اندازی میشود، برای مردم ما دردناک تر از هر وقت باشد. 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 9:54  توسط علاقمندان وبلاک  | 

امید وآرزوهای مردم ماروزبه روزنتیجه معکوس رامیدهد (بازهم شاهدازدست دادن یکی ازخدمت گذاران وطن شدیم!


دوستان محترم و بازدیدکنندگان وبلاگ سلام بر شما :

     مطلب که دز زیر مطالعه میفرمائید از دوست عزیز مان آقای ثاقب بوده که به مناسبت شهادت یک تن از جوانان فعال وزحمت کش و در عین حال دوست شخصی من که اخیراً از طرف دوشمنان و دهشت افگنان به قتل رسیده ، نویشته است  .
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:33  توسط علاقمندان وبلاک  |